۷ راهکاری که باید هنگام شکست و ناامیدی به خاطر داشته باشید

۱۸ تیر ۱۳۹۴ انگیزش , کار بازدید : 129

بدترین دشمن خلاقیت و نوآوری تاسف خوردن به حال خود است.

امروز صبح حال و حوصله هیچ کاری نداشتم. این احساس می تواند از چند روز سخت کاری نشات بگیرد و یا نتیجه کم خوابی در اثر نگهداری از کودک در خانه باشد. توانایی انجام هیچ کار خاصی را نداشتم، شرایطی که بسیار برایم نادر بود. احساس  شکست و ناامیدی تمام وجودم را فرا گرفته بود. یکسره فکرم مشغول بود، به توانایی های خود شک داشتم و سرگشته و حیران بودم که آیا کارهایی که می کنم مفید و به صرفه هستند؟

حدود یک ساعت گوشه ای نشستم و به این فکر کردم که چگونه از این وضعیت بغرنج رها شوم. آیا باید امروز را فراموش کنم؟ آیا باید این پروژه را متوقف کنم چون آنطور که تصور می کردم از عهده اش بر می آیم، بر نخواهم آمد؟

حداقل برای چند لحظه این افکار ذهن مرا درگیر کرده بود. اما خوب می دانستم این حالت افسردگی موقتی است، به همین دلیل به کاوش در جعبه ابزار هوشمند ذهنم، برای یافتن راه حل پرداختم.

آنچه به کارم آمد در اینجا ذکر شده اند

۷ ترفندی که باید هنگام شکست و ناامیدی در ذهن داشته باشیم و به آن عمل کنیم:

۱ – شما مرکز دنیا نیستید (از مقصر دانستن خود دست بکشید)

به عقیده من همه دوست دارند در مرکز دنیا قرار داشته باشند تا بتوانند از چگونگی تاثیر امور بر خود سر درآورند. اما این کار می تواند پیامدهای مختلفی داشته باشد، از تاسف خوردن به حال خود در شرایطی که کارها طبق برنامه ریزی پیش نمی روند گرفته تا تردید نسبت به توانایی ها وقتی نمی توان کارها را به نحو احسن انجام داد.

پس امروز صبح به جای استرس وارد کردن به خود، به افرادی که می توانم به آنها کمک کنم فکر کردم. یافتن راه هایی برای حداقل کمک به دیگران مرا از تفکر خودمحورانه باز می دارد و به این ترتیب دیگر به حال خود تاسف نمی خورم. شروع به فکر کردن راجع به نیازهای دیگران کردم. دیگر به توانایی های خود شک ندارم چون از این پس این سوال که آیا من فرد باکفایتی هستم سوال اصلی نیست. بلکه حالا سوال اصلی این است که دیگران چه نیازهایی دارند. فکر کردن درباره دیگران به این ترتیب موجب سرکوب احساس شکست و ناامیدی می شود.

۲ – نپذیرفتن “آنچه هست” موجب آزارتان می شود (در زمان حال زندگی کنید)

امروز صبح با خیالات خود در هر مکان و زمانی سیر کردم غیر از مکان و زمانی که در آن قرار داشتم. وقتی متوجه حال خود شدم فوراً به زمان حال برگشتم.

به یاد داشته باشید شادمانی با رضایت کامل از “آنچه هست” و نه آرزو و نگرانی برای “آنچه نیست” بوجود می آید. “آنچه هست” مربوط می شود به آنچه باید باشد و یا نباشد. مابقی فقط مربوط به خود شما و دلیلتان برای زندگی می شود. برای لحظه ای به آن فکر کنید. رنج شما صرفاً ناشی از نپذیرفتن شرایط موجود است.

گرچه تمام اتفاقاتی که برایتان می افتد از کنترلتان خارج است اما نحوه پاسخ به این اتفاقات دست خودتان است. در واقع قدرت شما در پاسختان و حضور شما در قدرتتان است.

۳ – شما بیشتر از یک بُعد دارید (به خود آزادی بیان دهید و هویتتان را انسجام بخشید) 

همه ما تصویری از خود در ذهن داریم. وقتی این تصویر به خطر می افتد حالت تدافعی می گیریم. اگر کسی از شما بپرسد که آیا کارتان را خوب انجام داده اید، کفایت خود را در خطر می بینید و در نتیجه این انتقاد به شما آسیب می زند و موجب خشم شما می شود. یا کسی به اشتباه شما را متهم به کاری می کند و در نتیجه شما خود را انسان خوبی نمی دانید و عصبانی می شوید و به آن فرد حمله می کنید.

…. هویت من به عنوان فردی باانگیزه و خلاق که ایده های بزرگ در سر دارد… تمام این افکار امروز صبح ذهنم را مشغول کرده بود. اگر خلاقیت نداشته باشم احساس شکست خواهم کرد چون به طور ناخودآگاه متوجه می شوم کسی که فکر می کردم نیستم.

راه حلم برای این مشکل این بود که درک کردم من موجودی تک بعدی نیستم، همیشه خلاق نیستم -گاهی خلاقم و گاهی نه. گاهی با انگیزه ام و گاهی نیز احساس تنبلی می کنم. بدیهی است همیشه ایده های بزرگ ندارم چرا که این امر ناممکن است. در حقیقت من موجودی چند بعدی هستم و در ذهن داشتن این امر موجب استحکام هویتم می شود به طوری که دیگر به این آسانی خرد نمی شوم. از این پس راجع به اینکه مبادا دیگران فکر کنند کارم را خوب انجام نداده ام اذیت نخواهم شد چون لزوماً نباید همیشه کارها را به خوبی انجام دهم. انسان جایز الخطاست. من فقط کمی از سطح عالی پایین ترم و این خودش بسیار عالیست.

۴ – امروز هدیه ای است که نمی توان برایش قیمت تعیین کرد پس نهایت استفاده را از آن ببرید.

تنها چند روزی از عمرم باقیست. نمی دانم دقیقاً چند روز، اما می دانم بسیار محدود است. هر کدام از این روزهای باقی یک هدیه است، یک رحمت، یک معجزه. و اتلاف این اعجاز جنایت است. کفران نعمت است. بنابراین صبح امروز به خود یادآوری کردم امروز هم محاسبه می شود و من باید از آن نهایت استفاده را ببرم. این بدین معنا نیست که باید بیش از حد خلاق باشم و یا خودم را با کار زیاد از پا درآورم بلکه به این معناست که باید کاری ارزشمند انجام دهم.

گاهی استراحت کردن برای تجدید قوای خود، کاری ارزشمند است چون به شما کمک می کند کارهای ارزشمند بیشتری انجام دهید. نشستن و افسوس خوردن کاری  را درست نمی کند. پس از جا بلند شدم و پسر هشت ماهه ام را بغل کردم و با هم به یک پیاده روی طولانی رفتیم و هر دو از آن لذت بردیم و در راه برگشت احساس بهتری داشتم.

۵ – گله و شکایت تنها کارها را بدتر می کند، به دنبال چاره باشید.

وقتی در مخمصه ای گرفتار می شوم دلم می خواهد با صدای بلند از همه کسانی که نزدیکم هستند و صدایم را می شنوند شکایت کنم. این کار نه دردی از من دوا می کند و نه از دیگران، از آنجایی که فهمیدم به این رویه عادت کرده ام خود را ملزم به تغییر رویه کردم.

حرف آخر اینکه با شکوه و شکایت از موقعیت فعلی کاری از پیش نمی برید. هر قدمی که در زندگی برمی دارید شما را برای قدم های بعدی آماده می کند. شکایت کردن به هیچ وجه استراتژی خوبی نیست. زمان و توان ما محدود است. هر مقدار زمان که صرف نالیدن می شود به هیچ وجه کمکی به کسب دستاوردی ارزشمند نمی کند. و به همین نحو هیچ کمکی به شادمانی ما نمی کند.

اگر ۱۰ % انرژی ای که صرف گله و شکایت می کنید را وقف حل مشکلتان می کردید قطعا از سرعت و کیفیت رو به راه شدن امور شگفت زده می شدید. گاهی خودم هم این مساله را فراموش می کنم و به همین دلیل مجدداً تکرار می کنم تا به خودم هم یاد آوری شود.

طی دهه اخیر به عنوان مربی زندگی با کار روی کسانی که ضربه های روحی شدیدی در زندگی خورده بودند و با این وجود دوباره جرات از سرگیری زندگی را به خود راه داده بودند، دانستم همه ما بیشتر از آنچه تصور می کنیم دسترسی به قدرت، صلاحیت و نفوذ بر زندگیمان داریم. اگر شِکوه و گلایه را کنار بگذارید و خود را یک قربانی درمانده ندانید، به زودی متوجه خواهید شد از آنچه فکر می کردید قوی ترید اما تنها اگر بخواهید این حقیقت را بپذیرید.

۶ – احساس شکست و ناامیدی زنگ خطری است که می گوید باید تغییری ایجاد کنید. (پس دست به کار شوید)

این تغییر می تواند تغییر رویه، دیدگاه و یا تغییر رفتار باشد. اما نکته مهم در هر مورد این است که روش عملکرد شما دیگر کارایی ندارد. وقتی احساس شکست و ناامیدی می کنید به طور معمول اولین کار مقصر دانستن دیگران و یا یک عامل خارجی است. در واقع ما باید احساسات، تفکرات و عکس العمل هایمان را در نظر داشته باشیم.

زندگی مسئولیتی است که به عهده شما گذارده شده. اگر نمی توانید امور خارجی را تغییر دهید لااقل می توانید درک خود را از آن تغییر دهید. و نکته جالب اینکه وقتی نگاه خود را به امور تغییر می دهید آنها نیز خود به خود تغییر می کنند. که این خود راه را برای عملکرد مثبت هموار می کند.

۷ – حتی کوچک ترین قدم هم پیشرفت محسوب می شود ( پس همین حالا کوچک ترین قدمتان را بردارید)

وقتی در باتلاقی گیر افتاده باشید کوچکترین حرکت هم بسیار دشوار می شود. این همان احساسی است که یک دهه پیش داشتم، وقتی در اثر دو اتفاق ناخوشایند همزمان یعنی بیماری و از دست دادن شغلم دچار روزمرّگی شده بودم. شرایط آنقدر دشوار بود که نه انگیزه و نه قدرت حرکت به جلو، هیچ کدام را نداشتم و به طرز دیوانه واری نسبت به خود احساس تاسف و وحشت می کردم. با این حال هر روز یک قدم کوچک برمی داشتم و احساس بهتری می کردم و قوی تر می شدم.

امروز صبح هم همین کار را کردم، کوچک ترین قدم ممکن را برداشتم. تنها با روشن کردن رایانه و باز کردن یک صفحه ورد و نوشتن یک جمله ساده. یک چنین کاری آنقدر کوچک است که به نظر بی اهمیت می آید ولی در آن زمان که احساس شکست داشتم به نوع خودش قدمی بزرگ بود. این قدم کوچک به من نشان داد قدم بعدی هم ممکن است و به همین ترتیب قدم های بعدی. و نتیجه نهایی همین اطلاعاتی است که در حال حاضر در این وبلاگ می خوانید. اولین قدم را بردارید.

جمع بندی افکار 

بله، هنوز هم سر در نمی آورم اما می دانم دیگر شکست خورده نیستم. و چون این مراحل را طی کردم احساس قدرت بیشتری می کنم. می دانم برخی از شما نیز گاهی و شاید بیشتر از آنچه تصور می کنید همین حس را دارید. ایرادی ندارد. همه اینگونه ایم. ما رباط نیستیم که به سرعت شارژ شویم و شروع به کار کنیم ما انسانیم، دچار تزلزل می شویم، تردید می کنیم و گاهی نیز آزرده می شویم.

کلمات کلیدی : , , , , , , , , , ,
:: دیدگاه خود را بیان کنید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *